گذری به کوچه های پشت ابر
یادداشتهای نیمه تمام
به نامش لحظه هایی توی زندگی ما آدما هست که نمیشه چیزی رو جایگزینش کرد . مثلا اینکه بری مسافرت و بخوای بیشتر پولت رو واسه یه نفری که خیلی دوسش داری سوغاتی بخری . همه ی سلیقت رو واسه کادو پیچ کردنش بخرج بدی و با کلی روبان رنگی و کاغذ کشی ها و گُلای خشک شده تزینش کنی . با یکی از خوشبوترین اُدکلنایی که داری خوشبوش کنی و چه لحظه ای وقتی عطر آرامش بخش و خاطره انگیز جعبه کادوها ، تو رو سرشار می کنه از شوق و شعف . ستاره بازی خاطره ها . نور افشانی ِ این همه یادگاری ... چه محشری میشه .. پ . ن ۱: ... پ. ن۲ : واسه کسی که دوسش دارین یه هدیه بخرین ... پ. ن ۳: نور ِ من کو ؟... از چی بنویسم ؟ گُل - آب - مداد- سیب - کاغذ - مدرسه - سبز- ژله - رسیدن - جاده- کتاب - نقاشی - رنگ -.. واژه نویسیم هم ضعیف شده بشدت . می دونی حسم یه جورایی شبیه به اینه که سرعت زیادی داشتم و یه هو سرعت کند شده انگار پیش نمیره . با این که این روزا دارم واسه مسابقات آماده میشم و ورزش می کنم اما یه حالت ماندی - یا همون اینرسی حس می کنم . حتی افکارم هم دچار اینرسی شده .. خیلی کلافه ام . حوصله ندارم . حس نوشتن نیست . اصلا چه فرقی داره . دارم به ارتباط موسیقی فیلم "امیلی پولن " و امتحان "بتُن ۱" فک می کنم . :just for u blue candles,orangy roses,delesious cake and ... just a minute please hey پ.ن : بعضی روزها هرگز از یاد نمی روند .هر اندازه دور ! آه ! گویی این خاطرات است که زندگی را میسازد . نه زندگی خاطرات را ... به نامش 16 اکتبر 2009- شاید قشنگترین لحظه ی زندگی ، زمانی ِ که رویاهای ِ ما موجودیت ِ زمانی و مکانی پیدا می کنه . پدیده ی زلالی از آرزوها شکل می گیره . کاروانی از این نزدیکی عبور می کنه، در حالی که پیغامی داره و پیامش دلیل ِرویدادِ حس دل انگیز ِ " نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد " میشه . زمزمه ی آشنایی از دور دست ها شنیده میشه ، و تو از انعکاس ِ صدا میتونی بفهمی که نزدیک و نزدیک و نزدیک تر ....قبل از اینکه گذرِ زمان به ثانیه برسه، وصف ناشدنی ترین لحظه به تصویر کشیده میشه ، چشمانت روشن میشه ، ...و نور غوغا می کنه .. اونچه که همه ی معنی زندگیت بوده و هستی ِ تمام ِ زندگیت رسیدن به اون چیز بوده ، در عالم ِ بودن ، زنده شده ، جوونه زده ، حضور پیدا کرده ، و حسِ تو پیوسته یاد آور میشه و از نجوای ِ یک معجزه خبر میده ... معجزه ای که آروزی ِ تو ِ ... زندگی مث یک رویا .... اونقدر قوی که حتی به نوشته های من هم نفوذ می کنه .... و رویای ِ قلم ِ من میشه به تصویر کشیدن ِ رویا ی ِ من .... امروز نوشت(۲۵مهر) : ? WHO R YOU ? i know you isn't it امروز نوشت(۲۶مهر) : please tell me, who r you به نامش صبح 4شنبه – 25 شوال ده تا پله رو یکی دو تا از پذیرایی میام بالا و خودمو به اتاقم میرسونم . ضلع شمالی اتاقم روی زمین ، درست جایی که مدتهاست کلکسیون سنگها و صدف هام یه گوشه ریخته و جمعشون نکردم . قرآن رو از رو رحل برمیدارم و بهش پناه میبرم .به این حقیقتِ ناب . تا خودم رو رها کنم از اینهمه غصه و نا امیدی . بوی این گلهای خشک شده . عِطرِ شمع های رنگی . موسیقی-ottmar liebert -starry night .. دستام رو باز می کنم تا همه ی این زیبایی ها رو به آغوش بکشم . اگرچه همه ی اتاقم بارونِ خاطره هاست . و پیوستگیِ شگفت انگیزی در جاری شدن ِ لحظات گذشته وجود داره . گاهی حس همه ی این خطرها لذت بخش ِ و البته سبز . به یاد این جمله از کتاب ِ مکتوب ِ کوئلیو میفتم : اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آنست که هنوز به آن جا که باید باشی ، نرسیده ای . پ . ن : دقایقی بعد میز من : کتاب تحلیل مهندسی مدار - ویلیام هیت . ببار بارون ! بتاب مهتاب ! بدرخش شبنم ! بخند ! برقص ! پا بذار روی این ابرهای نرم و برقص ! سبک شو ! پرواز کن ! عاشق باش . ببار بارون . میخوام گریه هام رو مخفی کنم . ببار افتخار پاییز ! بارون ! بوی درختای خیس خورده هوس لحظه های تنهایی منه ! آه ! این منم که صدا می زنم . تو هم منو فریاد بزن ! فریاد ... بسه دیگه خدا ! چقدر میخوای منو آزمایش کنی ! من اعتراض دارم . چرا هر وقت اعتراض دارم جواب نمیدی. خدا ! چرا جواب سوالای منو نمیدی . چرا حداقل نمیگی کجای کارم اشتباهه . چشام داغ . کاسه ی خونه . من تسلیم نمیشم . هر چقدر میخوای آزمایشم کنی . نفس عمیق می کشم که این بغض لعنتی تموم بشه واشکم در نیاد . تا مجبور نشم هی توضیح بدم نه من آروومم و قبول نشدنم واسم مهم نیست ! تا مجبور به تظاهر نشم . خدا! من میخوام بفهمم . حکمت خیلی چیزا رو . میخوام بفهمم .......... یکی نیس بهم بگه : بیچاره حالا میای توی وبت اینا رو بنویسی که آروم شی ؟ خسته ام خدا . خسته . تنها . با یه عالمه سوال ....... به نامش بوی ِ مُعطر هِل ِِ چای حس خوبی بهم میده . یه آرامش خاص . لیوانِ سُفالیم رو بر میدارم و نزدیک صورتم میبرم . بُخار روی شیشه ی عینکم میشینه و واسه یه لحظه همه چیز جلو چشم محو میشه .. یه جای کار اشتباهه . هر روز که میگذره ارتباطم با نوشتن داره کمتر میشه . عمیقا غصه دارم . تنها چیزی که منو از تنهایی در میاره رو هم دارم از دست میدم . بیشتر از ۲۵ یا ۲۶ متن نوشته شده دارم که هیچکدوم چنگی به دل نمیزنه . گریم گرفته مث بچه ها . نمیدونم . یه چیزی توی زندگیم کمه . یه خلا بزرگ . هی چته دختر ! پیوسته یه حسی داره از زیر پوست زندگیم میگذره . شبیه دلتنگی . دوباره دارم ایده آل فک می کنم و دو دستی چسبیدم به این دنیایی که واسه خودم ساختمش . دوباره دارم سخت میشم . از سطح به عمق میرم . به عمق . زندگیِ توی عمق ، ضربه میزنه به آدم . شاید دوباره به سرم بزنه و پینگ پنگ رو مث روانی ها شروع کنم . واسه مسابقات . هی بپر ! بپر از این شاخه به اون شاخه ! شاخه به شاخه ی زندگی ! این پاییز مث یه چیز عجیب یه هو جاری میشه توی همه ی فضا . رنگ به رنگ . یه هو ! مگه نه ! چقدر دوس دارم این آهنگ انریکه رو Amigo vulnerable همین ! دست پنجره خالیست خیلی وقت است قاصدکی از این اطراف نگذشته است امروز یازدهم مهر است تا چشم بر هم بزنم بیست و هشتم مهر میرسد حالم تعریفی ندارد پ.ن : دلتنگی هم مث همان چیزهایی ست که در ریاضیات میگویند نامتناهی . به نامش اتاق من – 6:30عصر پنجره رو به باز می کنم . تا کاکتوسای رو طاقچه بیشتر نفس بکشن . میشینم پشت میزم . بوی پاییز توی سلولهای وجودم نفوذ می کنه . خاطره ها رو بیدار می کنه . و بغضم رو سنگین تر می کنه . سرم رو به پشتی صندلی تکیه میدم . چقدر دلم تنگ شده که یه نقاشی بکشم . یه طرح اسلیمی . یه تذهیب پر از رنگ های کبود . چرخی میز نم و به همه ی قسمتای اتاقم یه نگاهی میندازم . منظم ترین نقطه ی اتاق ، قفسه های کتابامه . خیلی وقتی نخوندمشون و رغبتی هم نیست . روی میز بی نظمی موج میزنه . همه چیز بهم ریخته و قاطی پاتی . هدفن میذارم توی گوشم و لب تابم رو روشن می کنم و آهنگ Aaron-liliرو میذارم رو repeat. از لابلای ورقای روی میز به زحمت یه مداد مشکی پیدا می کنم . دفترچه یادداشتمو باز می کنم تا یکی دیگه از صفحه های سفیدش نوشته هامو به جون بخره . "به نامش ... مرا صدا بزن ! تا بهانه ای برای گفتنت داشته باشم . طاقت نشنیدن صدایت فراتر از من است " باورم نمیشود رمضان رفته باشد هلال ماه شوال آمده باشد و تو .. تو نیامده باشی . شاید هلال ماه هم هنوز نیامده است .. یک روز بعد از متن نوشت : امروز - ۲شنبه ۳۰شهریور : عیدتون مبارک
![]()
![]()
now i'm singing for u
![]()
| Design By : Night Skin |

